دختر پارسی

خداوند تنها تنهایی است که هیچ تنهایی را تنها نمیگزارد

دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر؛ تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان . . .

پیشاپیش نوروز بر شما مبارک

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

می خواهــم انســــــــــان نباشم...
گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم
اما دلــــــــــی را دفن نکنم ...!
...گرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بِدَرم
اما بدانم ، کــــــــارم از روی ذات است نه از روی هوس ...!
... ... خفاشی باشم که شبهاگردش کنم
با چشمهای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم
کلاغی باشم که غار غار کنم

امـــــــــا
پرهایم را رنگ نکنم و دلی را با دروغ بدست نیاورم...!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط گلنوش نظرات () |

×× کلاغ پـَر . . . ؟

×× نه

×× کلاغ را بگذاریم برای آخر

×× . . .

×× نگاهت پـَر

×× خاطراتت هم پـَر

×× . . .

×× صدایت ؛ پـَـــر

×× کلاغ پـَر . . . ؟

×× نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر

×× جوانی ام پـَر

×× خاطراتم پــَر

×× من هم . . . پــَـــــر

×× حالا

×× تو مانده ‌ای و کلاغ ؛

×× که هیــــــــــــچ وقت به خانه اش نرسید...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

روزی دروغ به حقیقت گفت میل داری که با هم شنا کنیم ؟؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد ، آن دو باهم به کنار ساحل رفتند و حقیقت لباسش را بیرون آورد ، دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است و دروغ در لباس حقیقت زیبا و فریبنده.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

ىکی بود، یکی نبود ...

وقتی فهمید دوستش داره،

اونیم که بود دیگه نبود ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:


من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم !


دیگه دوستت ندار...م .....


وچقدر دلم میخواهد بشنوم:


کجا بچه لوس !؟


غلط میکنی که میری .....


مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !



اما .... نمیدانم چه حکمتیست که آدمی ؛


همیشه اینجور وقتها


میشنود :


به جهنم ... !!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

من هنوز گیجی روزهای آخرم که نه ...

گیجی آن دو ماه عجیب را باور نمی کنم ... 

حالا انگار مرده ام ...

یاد یک تکه کاغذ می افتم لای کتاب میرا ... شعری که برایت گفته بودم ... صفحه ای که خودت می دانی ...

هی می خواهم شعر یادم بیاید ...

بلند می شوم بروم کتاب را بردارم که یادم می آید دستم چقدر از دنیای ام کوتاه شده ...انگار که مرده ام ...

دلم هوای عکس چهار نفره ی دیوار اتاقم را می کند ...

دلم هوای تو را می کند با قهقهه های نیمه شب مان ... با حرف های مگویی که با هم داشتیم ... با درد دل های هزار هزار بار ...

این همه را می پیچم در بقچه های دلتنگی ام که این روزها دیگر یکی دوتا نیستند ...

و می گذارم آن دورها ...

بعد هی نمی شود که بیخیال شوم ...

گوشه ای ... دوری ... خلوتی ... های های گریه ام را رها می کنم ... مثل همین حالا ...

برایت نگفتم چقدر با کفش هایم گریه کردم؟

جعبه های کفش آداک حتی؟ ...

شیرینی آق بانو و آجیل ایوب؟ ...

مانتوهای رنگی "درست"؟ ...

دلم خیابان های اسفند آن شهر خسته را کم دارد ...

کافه نشینی های دم عید ...

فیلم های تند و تند و سینماهای خلوت یکی دو تا آدم ...

خنده های بلند من و خنده های تو به خنده های من ...

دلم کتاب ها را کم دارد ... انقلاب را ... غروب های خسته ی خاکستری ...

همه ی آن دلتنگی ها را می گذارم جایی دور ... دستم نرسد بهشان ...

اشک هایم را هم پاک می کنم ...

به گندم هایم فکر می کنم ...

جوانه زده اند ...

سبز خواهند شد ...

می دانم ...

می دانم ...

...
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط گلنوش نظرات () |

به خودم قول میدهم که فراموشـت کنم!!!
وقتی صبح می شود

تو را که نه ولی !
قولم را فراموش می کنم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

خیلی احساس تنهایی میکنم.هیچی واسم جالب نیست همه چی 1مدل شده.اصلا نمیدونم اینجا چی بنویسم.حالم خیلی گرفتست.خیلی بده ادم همه چی داشته باشه اما بازم ته دلش تنهایی رو حس کنه.انگار درد داری اما واسه هرکی میگی فقط نگات میکنه و اخرشم میگه بروبابا دیوونه.خیلی بده 1کیو دوست داشته باشی اما 1ذره احساسم از اون نبینی.تو توی یه دنیای دیگه اون توی یه دنیای دیگه.دوسش داری اما اون فقط به چشمه هی مسافر بهت نگاه میکنه مسافری که هر روز به روز رفتنش نزدیکتر میشه.تو رو به خودش وایسته میکنه و خودش میگه نمی خوام وابسته شم.وقتی به زندگی نگاه میکنم واقعا ازش متنفر میشم از بس که توش نامردیه.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

عطری که جا مونده ازت، که داره میره از اتاق
سکوت بی سابقتو، حس بد یه اتفاق
نشونه های رفتنه، یه چند تایی دستمال تر
چند خطی دل سوزوندنه، توی یه نامه زیر در
همه ی من گیر تو و، تو گیر از من رد شدن
نمیدونستم که بری، اینجوری میشه عشق من
یه مکث به اندازه ی تو، یه زنگ بد توی سرم
دنیا تا چند لحظه دیگه، خراب میشه دور و برم
بوسه ی تو رو آینه، یه مشت نوشته رو زمین
هدیه ی رفتن توان، ممنونتم فقط همین
بد موقع شد نبودنت، مصادف این حال بدم
چیز مهمی نیست ولی، دوباره بی تو بد شدم
همه ی من گیر تو و، تو گیر از من رد شدن
نمیدونستم که بری، اینجوری میشه عشق من
یه مکث به اندازه ی تو، یه زنگ بد توی سرم
دنیا تا چند لحظه دیگه، خراب میشه دور و برم
عطری که جا مونده ازت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

زمستان امده است...

خسته ام!میخوابم...

بهار که آمد..

پیله ام را میشکافم..

تا با پر های خیس..

دوباره عاشقت شوم...!



نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط گلنوش نظرات () |

خوش بحالت فاحشه.....
از همان اول میدانی از تو چه میخواهند...
خوش بحالت که کسی تو را با حرف های عاشقانه خام نمیکند...
خوش بحالت که از همان اول میدانی ادم های کنارت موقتی هستند و با طلوع خورشیدی
ترکت میکنند...
خوش بحالت که هیچ وقت انتظارشان را نمیکشی و میدانی شاید برای شب دیگرشان ,فاحشه ی دیگری را در اغوش داشته باشند....
من فاحشه نبودم هیچ کدوم از این ها را هم نمیدانستم شاید برای همین است که حالا معشوق من هم در اغوش تو میخوابد

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

حالم خیلی گرفتست.هفته غمگینی بود 1کی از دوستایی که میشناختم مرد همین سه شنبه.همون روز از جلو خونشون رد شدم واسه چند ثانیه هم وایسادم به ساختمون بغلیش نگاه کردم.کی می دونست یکی تو اون خونه داره جون میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوچشون خیلی شلوغ بود همه هم دانشگاهی های هم بودیممو تک توک توی بعضی از کلاسا با هم.حالا کوچشون ساکته ساکته.خلوته خلوت.

کاش هیچوقت دنیایی وجود نداشت که بخواد توش غمو غصه باشه.کاش هیچوقت من به دنیا نمیومدم.تز دنیا و زندگی دیگه متنفرم به نظرم هیچ چیز جذابه موندگاری نداره عوضش غمش خوب موندگاره.کی باورش میشه سینا بختیاریه مظلومو ساکت حالا زیر 1خلوار خاک خوابیده اما با یه روح سرگردون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیستی اما یادت همیشه هست

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط گلنوش نظرات () |

یادت هست....؟!روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟!و من سکوت کردم...دیدی ...! جاده جایی نرفت...!آن که رفت ، تو بودی...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

مرا در آغوش بگیر!
آن هنگام که هراسان از کابوس تنهایی،
به تو پناه می آورم...
مرا در آغوش بگیر!
آغوشت گرم ترین آشیان است
برای دل تاریک و سردم...
مرا در آغوش بگیر!
تا بدانی تمام وجودم نام تو را فریاد می زند.
و در سکوتم با تو نجواها دارم...
مرا در آغوش بگیر!
که آغوشت آرامش است.
تمام این آرامش را نثار م کن...
مرا در آغوش بگیر!
تا طعم ارغوانی بوسه ام را به تو بچشانم
و با نگاهم شعر باران برایت بسرایم...
مرا در آغوش بگیر!
تا شکوفه عشق جوانه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط گلنوش نظرات () |

تـنـهـایـی یـعـنـی . . .

عـاشـقـشـی . . .

ولـی حـق نـداری بـهـش نـزدیـک بـشـی !

چـون اون دیـگـه تـنـهـا نـیـسـت . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط گلنوش نظرات () |

Design By : Night Melody

کد آهنگ گلهای باغچه از ۰۱۱۱

قآلبـــ هاے آقآيے

كد آهنگ براي وبلاگ

كد آهنگ براي وبلاگ